ADVERTENCIA: LOS INSULTOS Y AMENAZAS EN LOS COMENTARIOS A MIS ULTIMOS ARTÍCULOS DE DENUNCIA PROVIENEN DE LOS MISMOS AGENTES A SUELDO Y MANDOS POLICIALES QUE SE HAN VISTO AFECTADOS CON MIS PUBLICACIONES (SOL ROJO, “REVOLUCIÓN CULTURAL”, ETC.). NO PROVIENEN DE USUARIOS ESPONTÁNEOS, PUES A DIARIO LOS MISMOS LÚMPENES REPITEN LOS MISMOS INSULTOS Y DEFIENDEN LA MISMA “LÍNEA”. INCLUSO UN USUARIO ME HA INFORMADO QUE HA VISTO AL SEÑOR OSCAR PARI ESCRIBIENDO SUS AMENAZAS EN UNA CABINA PÚBLICA EN ATE-VITARTE. AGRADECERÍA MÁS INFORMACIÓN DETALLADA DE LOS HECHOS, POR SEGURIDAD.


ARIEL COLMENARES


AGOSTO 2011

Mostrando entradas con la etiqueta Afganistán. Mostrar todas las entradas
Mostrando entradas con la etiqueta Afganistán. Mostrar todas las entradas

jueves, 9 de junio de 2011

به پيش در راه برپايی و پيشبرد جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي


بهانه اصلي لشكر كشي تجاوزكارانه امپرياليست هاي امريكايي و متحدين شان بر افغانستان در هفتم اكتوبر سال 2001 و اشغال اين كشور، قتل و يا دستگيري اسامه بن لادن بود كه سازمانده و رهبر اصلي عمليات يازدهم سپتامبر 2001 بر مركز تجارت جهاني و ساختمان پنتاگون در امريكا خوانده شده بود. در طي تقريبا ده سال گذشته كه جنگ تجاوزكارانه و حضور اشغالگرانه نيروهاي امريكايي و متحدين شان در افغانستان تحت اين بهانه و بهانه هاي ديگر ادامه يافته است، ده ها هزار نفر از مردمان اين مرز و بوم به خاك و خون كشيده شده و هزاران كلبه محقر روستائيان فقير آن با خاك يكسان شده است.
اما سر انجام معلوم گرديد كه اسامه نه در افغانستان بلكه در پاكستان و آنهم در نزديكي اسلام آباد و در مجاورت بزرگتربن مركز آموزشي اردوي پاكستان، كه يك اردوي وابسته به امپرياليست هاي امريكايي و متحدين شان است، مستقر بوده است. ظاهرا يك گروپ كوچك چهارده نفري از نيروهاي ويژه امريكايي توسط سه چرخ بال، و يقينا با همكاري نزديك نيروهاي پاكستاني، محل استقرار اسامه را در اولين دقايق صبحگاهان اول مي مورد حمله قرار داده و او را همراه با يكي از پسران و تعدادي از همراهانش پس از يك درگيري مختصر از پا در آوردند و مدت كوتاهي پس از آن اوباما خبر اين " پيروزي امريكا " را با تفرعن و تفاخر اعلام نمود.
امپرياليست هاي امريكايي و متحدين انگليسي و غير انگليسي شان قتل اسامه را پيروزي بزرگي براي شان مي دانند. آنها بيشتر از پيش قدر قدرتي شان را به رخ جهانيان مي كشند و چنين مي نمايانند كه هيچ نيرويي در جهان ياراي ایستادگي و مقاومت در برابر آنها را ندارد. شكي نيست كه اگر از لحاظ تاكتيكي و در كوتاه مدت به اين قضيه نگاه كنيم، حقيقتي در اين ادعا وجود دارد. آنها يكي از " دشمنان خطرناك " كنوني شان را از پا در آورده اند و نمي توانند در مورد اين پيروزي رجز خواني نكنند. اما وقتي بطور عميق تري به موضوع نگاه كنيم، در متن و بطن اين پيروزي تاكتيكي، ضعف و ضربه پذيري استراتژيك آنها به وضوح خود را نشان مي دهد.
قبل از همه بايد گفت كه اسامه دست پرورده خود آنها بود و توسط خود آنها تربيت يافته، سازماندهي شده، مجهز و مسلح گرديده و تقويت يافته بود. ولي نعمتان او بايد به آساني مي توانستند اينچنين دست پرورده باغي را از پا در آورند، آنچنانكه سوسيال امپرياليست هاي شوروي حفيظ الله امين را به آساني از پا در آوردند. صرف صدها ميليارد دالر و تحمل هزاران نفر تلفات در طي تقريبا ده سال براي از پا در آوردن يك دست آموز ياغي شده، هرچه باشد نشانه قدرتمندي و قدر قدرتي استراتژيك نمي تواند باشد.
در طي تقريبا ده سال گذشته صد ها نفر از رهبران و فعالين القاعده در پاكستان يا به قتل رسيده اند و يا دستگير گرديده اند. قتل اسامه آخرين حلقه تا كنوني اين سلسله طولاني است كه همچنان ادامه خواهد يافت. اما در طول همين مدت، به استثناي مرحله اول چند ماهه تجاوز و اشغالگري امپرياليستي بر افغانستان، از هفت اكتوبر 2001 تا ختم عمليات توره بوره، كمتر كساني از رهبران معروف القاعده در افغانستان كشته شده و يا دستگير گرديده اند. بنابرين به جرئت مي توان گفت كه افسران و سربازان اشغالگر در افغانستان در اصل و عملا مصروف ضربه زدن مستقيم بر القاعده نبوده اند. قتل رهبر القاعده در پاكستان بيشتر از پيش و بطور واضح و روشن نشان مي دهد كه حضور دراز مدت ده ساله لشكريان متجاوز و اشغالگر امپرياليستي در افغانستان ربط چنداني به حادثه يازدهم سپتامبر 2001 و جنگيدن عليه سازمان رهبري كننده آن و رهبر چنين سازماني نداشته است، غير از آنكه به مثابه بهانه و روكشي براي تجاوز و اشغالگري امپرياليستي مورد استفاده قرار گرفته است.
اكنون پس از كشته شدن اسامه در پاكستان، ما مي توانيم - و بايد - مبارزه و مقاومت عليه اشغالگران و بطور مشخص مبارزه عليه تلاش امپرياليست هاي امريكايي براي استقرار دايمي نيروهاي اشغالگر شان در افغانستان را بيشتر از پيش گسترش دهيم. حالا مي تواند – و بايد - زمينه هاي حمايت از اين مبارزه و مقاومت عليه اشغالگران بطور كل بيشتر از پيش در سطح كشوري و بين المللي، منجمله در افكار عامه كشور هاي امپرياليستي، گسترش يابد.
مسلما كشته شدن اسامه مي تواند در اين حد يا آن حد باعث تضعيف القاعده در سطح جهاني و طالبان در افغانستان گردد و اين يعني تضعيف مقاومت ارتجاعي عليه امپرياليست هاي امريكايي و متحدين شان. ما بايد بكوشيم كه چنين امري را به مثابه زمينه اي براي گسترش و اعتلاي اشكال گوناگون مبارزات مقاومت جويانه ملي، بر محور تدارك براي برپايي و پيشبرد جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي عليه اشغالگران و دست نشاندگان شان مورد استفاده قرار دهيم. فقط در چنين صورتي خواهيم توانست با تاثير گزاري هاي منفي بروز تسليم طلبي هاي ناشي از كشته شدن اسامه در ميان طالبان، كه نمي تواند در اين حد يا در آن حد تبارزاتي نداشته باشد، در سطح كشوري، موفقانه مقابله كنيم و مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده را عميق تر، شگوفا تر و وسيع تر سازيم.


مرگ بر اشغالگران امپرياليست و رژيم دست نشانده شان!
به پيش در راه برپايي و پيشبرد جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي!
حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان
چهاردهم ثور 1390 ( چهارم مي 2011 )

http://www.sholajawid.org/farsi/tazaha/bapesh_darrah_barpay_sh25.html

lunes, 6 de junio de 2011

Statement of the Communist (Maoist) Party of Afghanistan on Osama bin Laden’s death: Forward towards Initiating and Carrying Forward the People’s Revolutionary War of National Resistance!


The actual pretext for America and its allies’ imperialist military onslaught to invade and occupy Afghanistan on October 7, 2001 was to kill or arrest Osama bin Laden, who was suspected as the real mastermind behind the September 11, 2001 attacks on the World Trade Center and the Pentagon. During the past ten years of the war of aggression, and the presence of the occupying forces in Afghanistan that have continued under this pretext or others, tens of thousands of people have lost their lives and thousands of the poor huts of the wretched villagers have been destroyed.
But finally it became clear that bin Laden was not in Afghanistan but in Pakistan, close to this country’s capital, Islamabad, and beside the country’s biggest military training center––a training center for a military that is a vassal of the American imperialists and their allies. Apparently, a small group of 14 American special forces with three helicopters--and definitely with the close cooperation of the Pakistani armed forces--attacked bin Laden’s residence on the early morning of May 1, 2011 and killed him, along with one of his sons, and some of his close associates after a limited fire-fight. Immediately after this assault, Barack Obama announced the “American victory” with tympani and cockalorum.
American imperialists and their allies consider bin Laden’s death a big victory for themselves. Now they show off their power even more than before, pretending that no force can resist them. If we look at this claim from a short term tactical perspective then there is no doubt that it possesses some truth. They have eliminated one of America's current “dangerous enemies” and so cannot avoid boasting about this victory. If we take a deeper look at this issue, however, the imperialists' strategic weakness and fault can clearly be seen within their current tactical triumph.
First, it should be said that bin Laden was the product of their work: he was trained, organized and armed by them. His benefactors should have been able to easily eliminate such a rebellious one-time agent, just as the Soviet social-imperialists were easily able to eliminate Hafizullah Amin. Spending hundreds billions of dollars and enduring thousands of casualties in a prolonged effort, that stretched over a decade, just to kill a rebellious ex-agent cannot be a sign of strategic strength and power.
Over the past decade hundreds of al Qaeda operatives and leaders have been arrested or killed in Pakistan; the murder of bin Laden is the latest incident in a long process that no doubt will continue. And yet, all through this period--except from the start of the war on October 7, 2001 until the end of the operations in Tora Bora--very few of al Qaeda’s well-known leaders or operatives were killed or arrested in Afghanistan. Therefore, we can confidently say that the occupying forces in Afghanistan were not truly busy in directly combating al Qaeda. The murder of al Qaeda’s leader in Pakistan more than ever illustrates the fact that the decade-long presence of the invading and occupying imperialist forces in Afghanistan are not about the September 11, 2001 incident and in fighting against the leading organization of that incident and the leader of that organization. That accident was only used as an excuse and cover for the imperialist aggression and the occupation of Afghanistan.

Now after the death of bin Laden in Pakistan we can - and must - intensify and expand the struggle and resistance against the occupiers, specifically the struggle against the American imperialists’ plans for establishing permanent military bases in the country. Now the support for the struggle and resistance against occupiers can and must increase more than before, nationally and internationally, including in the public opinion within the imperialist countries.
Unquestionably, the murder of bin Laden will, to a certain extent, result in the global weakening of al Qaeda and the Taliban movement in Afghanistan. But this will be the weakening of the reactionary resistance against American imperialism and its allies. We should strive to use such a development in the service of expanding and strengthening the different forms of the national resistance and struggles centered on initiating and carrying forward the people’s revolutionary war of national resistance against the occupiers and their satraps in the country. Only then can we decrease the impact of bin Laden’s death in the outbreak of the national capitulationist tendencies within the ranks of the Taliban and only then we can intensify, broaden and deepen the resistance against the occupiers.
Down with imperialist occupiers and their puppet regime!
Forward towards Initiating and Carrying Forward the People’s Revolutionary War of National Resistance!
Communist (Maoist) Party of Afghanistan
May 4, 2011

fuente: http://www.sholajawid.org/update/index_english.html

lunes, 7 de junio de 2010

Perú: CONCILIADORES GONZALISTAS EN DEFENSA DE CRIMINAL GUERRILLA ISLÁMICA


Talibanes llevándose a una mujer al matadero (Escena de la película “Cometas en el Cielo”)

Perú: CONCILIADORES GONZALISTAS EN DEFENSA DE CRIMINAL GUERRILLA ISLÁMICA
Por: Ariel Colmenares
5 de junio del 2010
En la edición Nº 8 del periódico 1ro de Mayo, vocero de la Coordinadora Popular Primero de Mayo (CPPM), se publicó dos nefastos textos periodísticos, cuyos títulos son “Guerrilla afgana asestó duro golpe al imperialismo francés” y “En Pakistán, bombardean hotel Marriott”. El contenido de estos textos pretende dar una imagen de heroísmo y consecuencia revolucionaria a los talibanes, una criminal guerrilla reaccionaria y fundamentalista financiada por terratenientes y grupos de poder, que llegó al poder afgano por obra y gracia del imperialismo yanqui y en cuya terrorífica dictadura (1996-2001) impusieron un régimen criminal al servicio de la clase opresora y con una brutal represión a las clases oprimidas. Oprimieron brutalmente a la mujer prohibiéndole ir a la escuela o trabajar, obligándole a cubrirse la cara con el burka, entre otras vejaciones bajo pena de muerte y tortura en nombre del criminal islamismo; y que además asesinó maoístas.

¿Por qué La CPPM escribe de esta forma?
La Coordinadora Popular Primero de Mayo, agrupación de renegados del maoísmo, incursiona en la política como agrupación ligada al presidente Gonzalo, quien siendo jefe del Partido Comunista del Perú (PCP) vendió la guerra popular, estando en prisión, y se pasó a la orilla de los enemigos desde donde está pidiendo solución política, amnistía general y reconciliación nacional, y llamando a sus seguidores a participar en la elecciones. Esta agrupación se incorpora en las consignas de Gonzalo y desde sus voceros se proclaman comunistas pero en la práctica son una agrupación revisionista y reaccionaria que, mediante el Movimiento por Amnistía y Derechos Fundamentales (MOVADEF), piensan llegar a los poderes del Estado desde donde piensan administrarlo para estafar a las masas, llenar sus bolsillos y finalmente desprestigiar al marxismo. Mediante sus voceros tergiversan el maoísmo y defienden a traidores como Prachanda.

Las noticias que en su vocero presentan, referente a las guerras del Medio Oriente, no están destinadas a difundir o defender la labor de las únicas y verdaderas resistencias, representadas por los guerrilleros del Partido Comunista(Maoísta) de Afganistán, la Organización Maoísta Revolucionaria de Irak, entre otras agrupaciones maoístas; sino de una guerrilla que, desde los servicios de inteligencia yanquis, fue financiada para tomar el poder y asegurar las riquezas que los grupos de poder norteamericanos poseen en Afganistán. De ninguna manera una agrupación que se proclame marxista puede ser capaz de defender a una guerrilla tan criminal, reaccionaria y misógina como son los talibanes. Esto no es sino clara muestra del carácter de clase de la CPPM y no demuestra sino la podredumbre ideológica de esa banda de inmundos revisionistas y traficantes agrupadas en el MOVADEF. Aquí los textos:

GUERRILLA AFGANA ASESTÓ DURO GOLPE AL IMPERIALISMO FRANCÉS
Una guerrilla talibán asestó el más duro golpe al imperialismo francés, a los largo de esta guerra, la resistencia de los pueblos de medio oriente ha sido pieza fundamental para la derrota del imperialismo.
Mientras Francia se jactaba de su avance en ese territorio, 10 soldados franceses mueren , Sarkozy tuvo que dejar de hacer sus múltiples ocupaciones y viajar hasta Afganistán a recoger sus muertos y luego durante las pompas del entierro señaló que murieron “en duro combate”, lo cierto es que luego de esta acción la guerrilla se ha entrevistado con una revisa francesa y contó lo realmente ocurrido, y es que los guerrilleros los aniquilaron con armas blancas pese a sus sofisticadas armas, como prueba enviaron fotos, carteras y otros objetos personales. Las madres de los soldados franceses exclamaron su disconformidad y exigieron el retorno de sus hijos sanos y vivos y el retiro inmediato de las tropas francesas de la guerra. El gobierno francés está presionando a la revista para que deje de publicar las versiones de los talibanes, recortando así la libertad de expresión.
A los 2 días de ocurrido este hecho, en acto de venganza, el imperialismo norteamericano, bombardeó un albergue donde murieron 70 niños y mujeres.

EN PAKISTAN, BOMBARDEAN HOTEL MARRIOTT
La guerrilla talibán otra vez, golpeó duramente al imperialismo, el 17 de setiembre estalló una bomba en la embajada norteamericana de Yemén y el 21 del mes en el hotel Marriott, dejando 60 muertos y 200 heridos , muchos de ellos eran empresarios americanos.
Hasta el momento se consideraba que la zona donde estaba ubicado el hotel, era una de las zonas más seguras, sin embargo el avance de las acciones de las guerrillas que operan en la región han demostrado que, según las autoridades americanas en la región, son zonas infalibles, pero no lo son y mas bien, las acciones de las guerrillas son parte de la resistencia frente a los ataques abominables del imperialismo contra el pueblo de medio oriente. Se presume que a este hecho seguirán otros difíciles de prever.
La deflagración del estallido fue tal que dejó un cráter de unos 6 metros, cerca de la entrada del hotel, cuya carretera quedó llena de escombros.

miércoles, 24 de marzo de 2010

Libro / revisión de cine: The Kite Runner


El siguiente es un artículo publicado en ingles en el Shola Jawid, vocero del Partido Comunista (Maoísta) de Afganistán, en el 2008. Es necesario publicarlo por tratarse de la difusión del arte popular.

Libro / revisión de cine: The Kite Runner
23 de junio 2008. Un Mundo que Ganar News Service. The Kite Runner, una novela del afgano-americano Khaled Hosseini, ha demostrado ser una de las obras más populares del mundo de la ficción desde que se publicó por primera vez en 2003. Fue un éxito de ventas en los EE.UU. durante varios años, llegando a muchos millones de personas, y más tarde se publicó en cerca de 50 otros países en los idiomas más importantes. Lectores de Islandia a Brasil y de China a Irán, y por supuesto muchos afganos, han escrito al autor para describir su experiencia desgarradora en la lectura del libro y el efecto que ha tenido en sus percepciones del mundo (véase khaledhosseini.com ). Una película a partir de que el libro fue publicado en 2007, el mismo año de la publicación de la segunda novela del autor, A Thousand Splendid Suns, también en la lista para convertirse en una película. El siguiente examen es por un lector de Afganistán.
La historia
Un niño crece sin una madre (Amir). Su padre está ocupado siendo un hombre entre los hombres (Baba). Desconocido a Amir, su sirviente y su mejor amigo (Hassan), es también su medio hermano. Los tres viven en un barrio de ricos de Kabul (Wazir Akbar Khan) en la década de 1970, durante los últimos años del reinado del rey Zahir, un período de calma antes de la tormenta. Sin embargo, esta buena posición, la casa aparentemente perfecto está profundamente marcada.
Amir madre murió al dar a luz a él. Crecer en una cultura llena de viajes de culpabilidad, en su subconsciente, Amir se siente culpable por la muerte de su madre. Baba, el sufrimiento de la pérdida de su amada esposa, un profesor universitario, vive una vida solitaria. Está atrapado en las garras de su papel social como un hombre y patriarca. Él lucha para mantener su imagen como empresario exitoso. Pero es Hassan, que lleva la peor parte de todos.
Hassan nació a la doncella de la familia que dormía con Baba después de que su esposa murió. Su madre, que huyó de la casa poco después de su nacimiento, pertenecía a una de las nacionalidades oprimidas, los hazaras, históricamente discriminados. Hassan se considera Harami (un "hijo de puta") de acuerdo a la ley islámica. Vive en dependencias de servicio de la propiedad con su padrastro, que, como él, sirve de Baba y Amir. Para colmo de males, Hassan nace con un labio leporino que añade una carga adicional a su infancia.
Tal vez sea la carga que lleva a que los ánimos Hassan se levanten contra todo pronóstico. Él se atreve a desafiar a un niño rico psicópata, el matón de barrio Assef, que quiere hacerle daño a los Amir y Hassan, especialmente porque es hazara. Amir es más miedo, a veces pasiva, y aturdido por su padre, aparentemente inexplicable presenta a Hassan, la culpa-impulsada sustituye por el afecto que el padre no se atreve a mostrar el sirviente - y que se retiene de Amir, también, para esa materia. Sobre todo, Amir es devorado por el hecho de que su padre parece considerar Hassan el más viril de los dos niños.
Sin abandonar totalmente su manera la niñez, se hace amigo de Amir Hassan caro - a pesar de que, como Amir, se mantiene en la oscuridad acerca de su relación biológica. Él sirve Amir sus comidas y le ayuda a organizarse para ir a la escuela. Debido a que Hassan lleva el estigma de ser hazara, que nunca se le da la oportunidad de ir a la escuela. Como un amigo que trata de proteger a Amir de la dureza de la vida. En su tiempo libre Hassan y Amir trepar a los árboles, volar cometas, jugar a las cartas y siempre se divierten juntos.

Un día, esta armonía se rompe cuando Assef y su pandilla agarrar Hassan. Violación que él, en represalia por un anterior combate, cuando Hassan, en apoyo de Amir, había sometido a Assef con su honda. Amir, testigos de la violación, tiene miedo y se esconde. Posteriormente, Amir se siente abrumado por la culpa de su incapacidad para intervenir y retira su amistad de Hassan.
Para olvidar su pasado inolvidable, Amir Baba quiere despedir a Hassan como su siervo. Insiste en que Hassan y su padrastro ser removido de compuestos casa de su padre. Amir incluso planes para sabotear la relación con el padrastro de Baba de Hassan. Por último, Amir éxito en su empeño. El padrastro de Hassan decide que él y el niño se moverá. Salen de un pueblo lejano.
El cuadro más grande
Como telón de fondo de este complejo microcosmos de la vida familiar y de amistad - lleno de engaños, traiciones y violaciónes acentuada por las injustas relaciones sociales - un escenario aún más complejo, está tomando forma. Las dos superpotencias rivales se disputan la supremacía mundial, y Afganistán, queda atrapado entre ellos. Antes de Amir mayoría de edad para redimir su fracaso por no defender Hassan, antes de Baba llega a un acuerdo con lo que ha hecho y puede enfrentar sus traiciones, y antes de Hassan tiene la oportunidad de usar su honda contra Assef (un líder talibán futuro) para reclamar su dignidad, la Unión Soviética viola Afganistán.
La invasión rusa tuvo lugar en diciembre de 1979. Se rompió en pedazos el tejido de la vida social y familiar de todos los afganos. Los tanques rusos volcó las normas sociales del país y las tradiciones - por igual buenos y malos.
Un nuevo capítulo, mucho más trágico aún que la vida de Hassan, se abrió en la historia del país. Decenas de miles perdieron sus vidas. Algunos se resistieron y sobrevivieron a la invasión sin ningún tipo de recompensa al final. Algunos - como la familia del novelista - se refugiaron en otros países. Facciones islámicas se beneficiaron de la situación. En medio de la carnicería que los islamistas mantienen sus ojos en el premio - el poder político. Traicionaron las luchas del pueblo, colocando en disfrutar de la ocupación de presidente, miembro del gabinete y parlamentarios, o, simplemente, la profesión de la angustia por santo en el pago de la superpotencia occidental en contra de la no menos imperialista de la Unión Soviética.
Los islamistas 'sueño se hizo realidad y el sufrimiento era peor de lo que nadie podría haber imaginado. Primero fue un régimen de señores de la guerra islámica y una horrible guerra civil en la que fue devastada de Kabul, los talibanes y, a continuación, llevó al poder por parte de Occidente. La invasión de EE.UU. trajo un nuevo régimen de señores de la guerra islámica, aunque esto no fue suficiente para que muchos de ellos, y la prolongada guerra civil entre ellos continuaron. Esto abrió un nuevo capítulo, nada más y nada menos trágico que la era soviética en Afganistán. ¿Quién se termine de escribir este capítulo y cómo va a terminar aún está por verse.

Rostros de la oposición
A raíz del bombardeo de EE.UU. en Afganistán en octubre de 2001, antes de escribir "The Kite Runner, Tamim Ansari criticó categóricamente los EE.UU. En su libro, al oeste de Kabul, al este de Nueva York, escribió:
"He estado escuchando mucho de hablar de" bombardeo de Afganistán a la Edad de Piedra. " "Estamos en guerra, tenemos que aceptar los daños colaterales." Y nos tienen el estómago para hacer lo que debe hacer. " "¿Qué otra cosa podemos hacer?"
"El bombardeo de Afganistán de vuelta a la Edad de Piedra [?] El problema es que se ha hecho. Los soviéticos se hizo cargo de ella ya. Hacer que los afganos sufren? Ellos ya están sufriendo. Nivel de sus casas? Hecho. Gire sus escuelas en montañas de escombros? Hecho. Erradicar sus hospitales? Hecho. Destruir su infraestructura? Separarlos de la medicina y la atención de la salud? Demasiado tarde. Alguien ya lo hizo todo eso.
"Nuevas bombas sólo remover los escombros de las bombas anteriores. ¿Se recibe por lo menos los talibanes? No es posible. En el Afganistán de hoy, sólo el Talibán comer, sólo tienen los medios para desplazarse. Se escurren y se esconden.
"Tal vez las bombas que algunos de esos huérfanos discapacitados - que no se mueven demasiado rápido, que ni siquiera tienen sillas de ruedas. Sin embargo, volando sobre Kabul y dejando caer bombas no sería realmente un ataque contra los criminales que hicieron esta cosa horrible. En realidad, sólo sería hacer causa común con los talibanes por haber violado una vez más las personas que han violado todo este tiempo. "
Cientos de libros y películas que nunca capturado el interés de las mega-empresas de comunicación han publicado y producido sobre Afganistán. El hilo común de tejer estos libros y películas juntos es la historia de un pequeño país heroicamente la lucha contra las superpotencias, uno tras otro - al menos hasta este día. Los autores y escritores afganos son parte de esto.
La situación ha sido y sigue siendo muy difícil para los escritores en Afganistán. Las últimas dos décadas han visto un libro de la quema de suceder a otro régimen. Durante la década de 1980, a raíz de la invasión de Rusia, que poseen los maoístas y otros libros de sospecha ante la detención y la muerte a manos tanto de los ocupantes y los islamistas que combatieron contra los invasores. En la década de 1990, tras el colapso de la Unión Soviética, los islamistas victoriosos escuelas totalmente prohibido y quemado todos los libros, excepto el Corán. Hoy en día, Hosseini, ha hecho suya la causa de salvar a un joven estudiante condenado a muerte en el marco del instalado por Hamid Karzai régimen para la descarga de "blasfemo" materias sobre las mujeres de la Internet. En medio de todo esto, la apariencia y el éxito internacional de The Kite Runner es un acontecimiento bienvenido.
Isabel Allende llamó, "Una de esas historias inolvidables que permanece con usted durante muchos años. Todos los grandes temas de la literatura y de la vida son la trama de esta novela extraordinaria ".
Un crítico de The New York Times Book Review The Kite Runner descrito como "una historia de crueldad feroz y feroz aún el amor redentor. Ambos transformar la vida de Amir, joven narrador Khaled Hosseini, privilegiados, que la mayoría de edad durante los últimos días pacífica de la monarquía, justo antes de la revolución del país y su invasión por las fuerzas rusas. Sin embargo, los acontecimientos políticos, incluso tan dramáticos como los que se presentan en The Kite Runner, son sólo una parte de esta historia. En The Kite Runner, Khaled Hosseini nos da una historia viva y atractiva que nos recuerda el tiempo que su pueblo ha estado luchando por triunfar sobre las fuerzas de la violencia. Las fuerzas que siguen amenazando incluso hoy en día. "
Aunque el crítico del Times no decirlo, la mayor "fuerza de la violencia" que enfrenta el pueblo de Afganistán es hoy los EE.UU., cuya ocupación corazón y la asociación con gran parte de los jefes militares más reaccionarios del país, incluyendo algunos de los mismos criminales que figura en el nuevo Hosseini libro, ha logrado revivir el pasado pero la suerte de todos los de los demás, igualmente odiado anti-US fuerzas jihadistas islámicos, incluido el Talibán. El pueblo afgano siguen luchando contra el mismo tipo de bestias, los sistemas entrelazados reaccionaria sociales y económicos que hacen vida en un infierno para los personajes de los libros de Hosseini - capitalismo imperialista tradicional y semi-feudalismo.
Una palabra para algunos críticos y una crítica
Al igual que cualquier otra obra de arte y la literatura, la gente de distintos sectores enfoque de The Kite Runner, con sentimientos diferentes. Aparte de quemadores de libros que creen que no hay Dios sino Alá y que no debería haber ningún libro, pero el Corán, algunos críticos sostienen que Hosseini, ha puesto el dedo sobre cuestiones que son demasiado sensibles culturalmente a los afganos para hablar en público. Algunos lo acusan de revelar secretos a los extranjeros para su propia publicidad y la ganancia.
Sin embargo, es una buena cosa, no está mal, para escribir una novela que ilustra y expone la opresión nacional, como el chauvinismo que los pashtunes, la nacionalidad dominante de Afganistán, se han practicado históricamente contra hazaras y de otras nacionalidades. Esta verdad básica acerca de la sociedad afgana no debe seguir siendo un dominio sagrado fuera del alcance de los artistas que puede hacer que todos entienden y odian esta opresión.
Del mismo modo, la supremacía masculina violación sexual de mujeres, niños y otros hombres - el modus operandi común de los yihadistas - no deben estar escondidos en el armario de "cuestiones de sensibilidad cultural para los afganos".
El sufrimiento que infligen las tradicionales roles masculino y el patriarcado es un componente importante de The Kite Runner. Después de que se publicó, Hosseini escribió que él era consciente de las limitaciones que venía del hecho de que los personajes principales eran todos hombres. Su último libro, A Thousand Splendid Suns, fue escrito desde el punto de vista de dos mujeres, una de un espíritu libre, criado en una familia intelectual y la otra la hija ilegítima oprimidos de una doncella impregnada por su empleador ricos. Sus destinos de malla cuando termine casada con el esposo que la maltrataba mismo, que lleva a cabo las humillaciones que sufre a manos de los más poderosos de "su" mujer. Esta novela, también, a menudo es implacable en la dura luz que arroja sobre las relaciones tradicionales que esclavizan a la sociedad afgana.
Tal vez esa es una razón para que los lectores de muchos países en muy distintos, en el tercer mundo y el Oeste, aman los libros Hosseini tanto: a los lectores reconocer su propia vida en los sucios secretos social y la dignidad, la integridad y en la fuerza final de sus personajes . De una forma u otra, han sido ellos mismos y se mueven a veces hasta las lágrimas por este reconocimiento y lo Hosseini ha hecho con su mundo.